رينهولد مسنر

سلام منم مسرورم از بازگشت مقتدرانه دوستان در زولان و تيرگان از برنامه نفسگير الموت آرزوي موفقيت و سلامتي براي شما

من قصد دارم سرگذشت رينهولد مسنر (Reinhold Messner)مشهورترين هيماليانورد امروز دنيارو بطور سريالي و چكيده در اين وبلاگ بذارم.


متولد 17 سپتامبر 1944 یک کوهنورد ایتالیایی و کاوشگری از جنوب Tyrol است . مسنر در مورد خودش چنین می گوید : " همیشه بزرگترین صعود کننده کوهها است " شهرت مسنر به علت اولین صعود انفرادی و بدون اکسیژن وی به اورست می باشد و همچنین وی اولین صعود کننده به این قله در طی 14 سال اخیر است .

مسنر در بریکسن ایتالیا متولد شد و یک گوینده بومی زبان آلمانی است و زبان ایتالیایی را نیز بسیار روان صحبت می کند . وی در شهر ویلین بزرگ شد و سالهای اولیه زندگی اش را با صعود به کوههای آلپ گذراند و عاشق دختری به نام دولومیتس شد . پدر او جوزف مسنر مردی سختگیر و معلم بود . جوزف زمانی که رین هولد 5 ساله بود اورا به کوه می برد . رین هولد 8 برادر و یک خواهر داشت .بعدها او با برادرش گوندر به کوهنوردی پرداخت .مسنر به همراه برادرش هوبرت از قطب شمال گذشتند . وقتیکه رین هولد و گوندر در اوایل سن 20 سالگی بودند در اروپا به عنوان بهترین کوهنوردان شناخته شده بودند. در سن 60 سالگی او یکی از بهترین و مشتاقترین افراد در میان کوهنوردان کوه آلپ در هیمالیا بود. این گروه کوهنوردان از کوهنوردانی با تجهیزات بسیار سبک و حداقل کمک های خارجی تشکیل شده بودند . مسنر شیوه اردوی معمولی را نسبت به کو ه ها و طبیعت مورد بررسی قرار داد .اولین صعود اصلی او به کوههای هیمالیا در سال 1970 بود که باعث شد او به موفقیت های تراژیکی دست یابد .هم او و هم برادرش گوندر به قله کوه رسیدند اما برادرش گوندر 2 روز بعد در حال بازگشت از سمت دیامیر فوت کرد .

رین هولد 6 انگشت پای خود را از دست داد او در حال بالا رفتن از کوه شدیدا سرما زده شده بود و می بایست بر می گشت . رین هولد برای پافشاری به صعود و با توجه به اتفاقی که برای برادرش افتاد شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت . تا سال 1975 مسنر و هابلر به علت صعود سریعشان از دیواره شمالی کوههای آلپ شاخص بودند (مسیر استاندارد 10 ساعت وLes Droites ۸ساعت ) . سرانجام مسنر در سال 1975 توانست گاشربروم را در سه روز طی کند ، در آن زمان این یک صعود بی سابقه بود .در سال 1978 مسنر با پیتر هابلر توانستند به قله اورست صعود کنند .مسنر و هابلر با این صعود بي سابقه شان توانسته بودند ثابت کنند ، تمام مسائلی که از نظر پزشکان و متخصصان و کوهنوردان غیر ممکن بود در واقع امکان پذیر است . این مساله باعث تغییراتی اساسی براي هميشه در کوهنوردی شد . مسنر بدون هابلر در سال 1980 و در فصل بارندگی این کار برجسته و پیروزمندانه را تکرار کرد.سال1978 او به صورت فنی و بسیار حرفه اي به قله دیامیر در شهر نانگاپاربات صعود کرد .تا سال 1986 مسنر تمام 14 قله بالای 8000 متر را صعود کرد و همچنین او همراه با آرود فوچ با اسکی از اقیانوس منجمد شمالی عبور کردند . وی در مورد تجربه هایش در این سفر کتاب های زیادی نوشته است . در سال 1984 در فیلمی به نام نور تاریک کوهها به کارگردانی ورنرهرزوگ نقش آفرینی کرد .

طی سالهای اخیرمسنر در کارهای تجاری گوناگون در ارتباط با مهارت های کوهنوردی فعالیت می کند و از سال 1999 تا سال 2004 اوجلسات سیاسی را برگزار می کرد که در آنها به عنوان عضو پارلمان اروپایی حزب سبز بود . در سال 2004 وي حدود 2000 کیلومتر از بیابان گوبی راپیمود. اکنون به طور کلی مسنر خود را برای موزه کوهها وقف کرده است . موزه کوهها شامل گروهی از موزه ها ،که در زمینه چندین هدف مختلف در ارتباط با کوههایی است که او آنها را فتح کرده است .


لیست 14قله صعود شده بالای 8000 متر توسط رین هولد مسنر:

* 1970-Nanga Parbat ، ارتفاع : 8125 متر

* 1972-Manaslu ، ارتفاع : 8156 متر

* 1975-Gasherbrum I ، ارتفاع : 8068 متر

* 1977-Dhaulagiri ، ارتفاع : 8167 متر

* 1978-Everest ، ارتفاع : 8848 متر ( اولین صعود بدون کپسول اکسیژن) –

Nanga Parbat، ارتفاع : 8125 متر ( صعود به صورت سولو از بیس کمپ در 8000 متر)

* 1979- K2 ، ارتفاع : 8611 متر

الموت

 خسته نباشید خدمت دوستان عزیزمان که به برنامه الکوت رفتند. اعضای تیم اعزامی :خانم نسرین ،دوک(حمید س) و احسان. دیشب درتماسی متوجه سلامتی کاملشان شدیم و قرار شد شب را برای تجدید قوا در تهران باشند و صبح برگردند. لازم به ذکر است خانم نسرین اولین برنامۀ برون استانیشان به همراه تیم بود که با توجه به فشار بالایی که متوجۀ ایشان شد شامل مسیر بلند ،بار سنگین، بدی آب و هوا و سواری مسافت طولانی با مینی بوس; استوارانه همانند یک زلانی تمام مسیر را با موفقیت پیمود. این رفتار ایشان می تواند یادآورد رفتار دوستان قدیمی تیم در شرایط سخت آن زمان باشد، رفتاری که ممکن است قسمتهاییش به دست فراموشی سپرده شود!

دوستان سلامت باشید!


منطقه الموت

منطقه الموت :

منطقه رودبار الموت در شمال کشور

این منطقه در سال 1383 به دو بخش رودبار الموت و رودبار شهرستان تقسيم شد. رودبار و الموت تا قرن هفتم با عنوان رودبار معروف بوده و در كتاب‌ها نامش "رودبار" آمده است. پس از آن به دليل حضور ياران حسن صباح در این منطقه، "الموت" معروف تر شد. مرکز این بخش "معلم کلایه "می باشد و قلعه معروف الموت یا همان قلعه حسن صباح در روستای گازرخان در بخش رودبار الموت قرار دارد.

قله ای که قلعه الموت(حسن صباح) بر روی آن قرارگرفته است

واژه الموت دو بخش است: جز اول اله و جز دوم اموت.


واژه (اله) هنوز در زبان مردم رودبار الموت به معنی عقاب است. جز دوم آن (اموت) را بیشتر پژوهشگران مصدر آشيانه دانسته اند.در گويش مردم الموت، الموت"آشيانه عقاب" است.

ساختار زبانی مردم آن، که روزگاری جزو ديلمان بزرگ بوده اند، با زبان ديلمی و گيلکی، که در بخش جلگه نشين کناره دريای خزر گويش می شود يکيست. که همان مراقی (که هم چنين به تاتی نيز شناخته شده است) و در بخش گسترده ای از الموت و رودبار گويش می شود، که ريشه آن به زبان پهلوی باستان برمی گردد. زبان کردی نيز در ميان روستائيانی (بيشتر در دور و بر لوشان) که روزگاری بزور بدان جا کوچ داده شده اند، گويش می شود.

چند نمونه از گويش مراقی:


نکوئيش؟ : خوبی؟
اورتا : (به گويش قزوينها می شود: اون ورتر) يا (آن سوتر يا آن طرف تر: فارسی روزمره)
بجين : بگو
نومت چيه؟ : نامت چی است؟
چن کری؟ : چکار می کنی؟
کت قولی: بچه
زوله: پسر
کيله: دختر

واما قلعه الموت..........

ادامه نوشته

زشیر شتر خوردن و سوسمار                                  عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو                                            تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

چو زلان مباشد تن من مباد

اشاره به تغییر نام عربی زولان به نام پارسی زلان

زنده باد ایران

پیروز باد زلان

همیشه آریایی و همیشه زلانی باشید

ممنون از رضای عزیز و داماد زلان به خاطر یاد آوریش

برنامه های زلان در 1383 و 1384

برنامه هاي مهم و رويايي زلان از 1383 به بعد

(بعد از برنامه قلعه موران كه زلان از تيم دانشگاه جدا شد و مستقل عمل كرد )

برنامه هاي سال 1384 و 1383

تاريخ

مكان

افراد

زمستان 1383

جنگل ابر منطقه درازنو

خان – محمد ارفع – محمد تات

زمستان 1383

قطار زرشك

خان - محمد ارفع – علي عجمي – چريك زلان (برديا ) – دوك زلان (حميد سنندجي) –هيمن عابد زاده -

بهار 1384

آبشار شرشر در دره آلوچال جنگل ابر

خان - عماد عظيمي- سعيد قدوسي – ارفع – هيمن عابد زاده-

تابستان 1384

چهار باغ به زيارت

خان - خسرو خندان – عماد عظيمي – سعيد قدوسي – محمد ارفع – محمد تات – علي ابراهيمي – مجتبي اروئي – هيمن عابد زاده

پاييز 1384

شاهوار از مسير چشمه ديهيم

خان – حسين صفري – محمد ارفع – علي عجمي – علي ابراهيمي – برديا – رضا محمد طاهري

زمستان 1384

جنگل ابر تا شيرين آباد از مسير شريف كشته

خان – حسين صفري – رضا محمد طاهري – جواد گيلكي – علي ابراهيمي – مصطفي طباطبايي – محمد ارفع -

زمستان 1384

شيرپلا تهران

خان – علي ابراهيمي – خسرو خندان

زمستان 1384

دستجرد شاهرود

16 نفر

خاطرات شيرين اين برنامه ها در روزهاي بعد نوشته خواهد شد

البته باید بگم که این برنامه های گلچین زلان بود که آوردم و به همین اندازه برنامه های دیگری هم برگزار شد.

باید به اطلاع همه برسونم که زلان از تیر ۱۳۸۳ فعالیت خود را رسما آغاز کرد گرچه قبل از اون بچه های زلان خودشون به تنهایی یا با تیم دانشگاه به کوه می رفتند مثل برنامه های برف کی زیارت ابر و برنامه قلع موران که اوج برنامه های دانشگاه بود که دیگر در تاریخ این دانشگاه تکرار نخواهد شد و تمام اعضای اصلی زلان و چند عضو کنونی تیرگان در آن برنامه رویایی حضور داشتند. یعنی این تیم توسط جمعی از کوه نوردان تشکیل شد نه افراد مبتدی یا به عبارتی زلانی های اصلی قبل از زلان هم کوهنورد بودند.اما بعد تشکیل گروه ما دو سال تمام به دنبال اسمی روحیه بخش برای تیم بودیم و اسامی زیادی پیشنهاد شد اما فقط زلان بود که مورد قبول واقع شد.و همچنین افراد زیادی خواستند به عضویت زلان درآیند که به دلایل ضعف اخلاقی و بدنی رد شدند.پس تو ای تازه زلانی شده به ما افتخار دادی همراه ما شدی ولی باید بدونی که همه کس نمی تونه زلانی باشه و تو حتما خاطرت برامون عزیز بوده که چشم مون را  در راهیابی به زلان فرش پایت کردیم و به این راحتی ها از دست نمی دیمت تا جایی که زلانی باشی

زلانی باش

تشکر نامه پلنگ ها

سلام و درود و دو صد بدرود بر زلان و زلانیها! درود بر خان زلان!ممنون از تعریف و تبریکتون

خسته نباشید به زلان که رکورد زمانی فرود از بام ایران دماوند رو زد!همه بدونند که بچه های زلان دندونشونو واسه بام دنیا تیز کردند....

اینایی هم که میبینین بر وبچه های زلانن!معرفی می کنم از راست به چپ :مهدی و رضا و خان و علی و بردیا و سمیه(پلنگ۳)و مجتبی (پلنگ۲)و حمید (دوک) وفرزانه (ببری)و اصغر و بقیه شون هم که خودتونین! میبینید همه دندوناشون تیزه!

صمیمانه از تمامی زولانیها که تلاش داشتند تا برنامه صعود به دماوند به نحو احسن اجرا شود کمال تشکر را داریم

از طرف مجتبی و سامی

برنامه بهشهر-سنگ نو

پنجشنبه 12 شهریور 1388روزی که تیم راهی بهشهر شد ....

همچنان که غرق در زیبایی مناظر در دامنه البرز هستی گیج و گنگ محصور در طبیعت اطراف، روستاي‌ كسلت‌ را كه‌ پشت‌ سر بگذاري‌ پاي‌ به‌ سرزمين‌ بهشهر می گذاري كه‌ زماني‌ نه‌ چندان‌ دور اشرف‌اش‌ مي‌خواندند كه‌ روايت‌ است‌ كه‌ برگرفته‌ از نام‌ مادر شاه‌ عباس‌ صفوي‌ كه‌ متولد همين‌ شهر بوده‌ است‌،مي‌باشد. پيشترها خرگوران‌ مي‌ناميدندش‌ تا اينكه‌ پاره‌ يي‌ از شاهان‌ سلسله‌ صفوي‌ آنجا را براي استراحت‌ و اقامت‌ مناسب‌ پنداشتند. تا آغاز ‌ دوره‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ پهلوي‌ همچنان‌ اشرف‌ ناميده‌ مي‌شد كه‌ بعد از آن‌ در دوره‌ رضاشاه‌ به‌ بهشهر تغيير نام‌ يافت .‌

باورود به بهشهر و پیوستن 2تا از بچه های تیم والبته یکی از دوستان که راهنما محسوب میشد مقصد برنامه از آشوراده به سنگ نو وآبشار بی نظیر آن تغییر کرد....

حدود 4بعد از ظهر تیم در راه منتهی به آبشار ودره ای زیبا و کم نظیر قدم گذاشت؛ دره سنگی که با نگاه اول می فهمیدی آنچه این دره را بوجود آورده به راستی جز آب نبوده درهایی با دیواره های سنگی بی نظیر و پوشیده از گیاهان و ریشه های در هم پیچ وتاب خورده درختان که سنگ های بی جان را چون درختان سرسبز زنده نموده اند،و آسمان که تنها باریکه ای بود آبی رنگ در میان گستره ای سبز رنگ....

قدم گذاشتن در چنین دره و مسیری بی نظیر که در واقع بستر رودخانه منتهی به آبشار بود به راستی بی نظیر و دلنشین بود هرچند جاهایی بود خطرناک و صخراه ای اما بچه ها مثل همیشه در کنار هم و باهم پیش رفتیم تا آنجا که پس از گذشتن از آبشارهای کوچک به آبشار اصلی رسیدیم آبشار سنگ نو ، یک آبشار بی نظیرکه از دل کوه و از دره ای تاریک و سبز ازارتفاغ 12متری فرو می ریزد....

غروب بود که رسیدیم چادرها رو برپاکردیم و آتش رو روشن چای و شام و....تنها میتونم بگم 1شب آروم وفوق العاده دلچسب رو تجربه کردیم

واین برنامه زیبا با رفتن به کنار دریای بهشهر در راه برگشت وگذر از جاده جنگلی و مه آلود توسکستان پر خاطره و رویایی تر شد و بارسیدن به شاهرود در غروب جمعه به پایان رسید.

ودر پایان ممنونم از همه بچه ها که واقعا زحمت کشیدن سرپرست ها!،راهنما،...ویه تشکر ویژه ام از حسین به خاطر عکس های فوق العاده اش(آخه من دیدم) که البته تو گالری عکس سایت قرار خواهد گرفت....



از طرف Tirana

گزارش پيمايش جنگل ابر(يافتن منطقه زولان) - روستاي ابر به ده افرا تخته

خان
تير ۱۳۸۵

به نام زولان

بوي تازه شدن طبيعت همه جا را پر کرده است . مطابق عادت هر سال پس از پايان امتحانات منطقه ابر در نظر ما خودنمايي کند . منطقه اي که بيشترين ارتفاع آن 3000 متر است و به دليل ارتفاع پايين ، محلي مناسب براي يک پيمايش بهاري است . هماهنگي هاي لازم را سريع انجام داده (يك شبه طبق عادت سنتي زولاني ها )و کوله هاي خود را مي بنديم .
در فاصله 6 کيلومتري بعد از شاهرود شهر بسطام وآرامگاه شيخ بسطام قرار دارد . جاده را ادامه داده و وارد جاده فرعي قلعه نو خرقان
( N 36' 36.437' , E 055' 04.985' ) مي شويم . . 13 کيلومتر ديگر که به مسير خود ادامه مي دهيم تا ناگهان از پشت يک تپه ده زيباي ابر مشخص مي شود . دهي کوچک ولي فوق العاده زيبا.
از ده ابر يک جاده پرپيچ و خم به سمت ده شيرين آباد مي رود . با يک راهپيمايي 5 الي 6 ساعته مي توان از اين جاده زيبا خود را به شيرين آباد رساند . اين مسير عمومي راهپيمايي از اين مسير است ولي هدف ما اين جاده نيست . هدف ما جنگلهاي انبوه بين ده ابر و شيرين آباد و عبور از ده ييلاقي افراتخته است .
ابتدا بايد جاده خاکي را تا روي گردنه ادامه دهيم . جاده به سمت شمال غرب ادامه مي يابد . هوا ابري است و مه ريز ، کم کم صورتها و وسايل ما را خيس مي کند . در ميان راه گردنه محيط بان منطقه را مي بينيم . هوا خراب است و هر چند وقت يکبار صداي رعد زمين را مي لرزاند . محيط بان کاملاَ محتاطانه از ما مي خواهد که مسير عادي شيرين آباد را پيموده و افراتخته را به زمان ديگري بسپاريم . او جنگلهاي انبوه و شيبهاي صخره اي را از خصوصيات مسير افراتخته مي داند . اما ما مصر و مصمم از او راهنمايي مي خواهيم . در نهايت محيط بان با تکرار کلمه " در اين هوا نمي توانيد " و از روي بي ميلي اطلاعاتي در مورد مسير در اختيار ما قرار مي دهد . کلمه نمي توانيد او نيز بدرقه راه ما است ! در ادامه راه اطلاعات خوبي از يکي از افراد محلي به عباس حسيني (از اهالي روستاي بالا چيلي ) مي گيريم كه تا دوراهي افرا تخته بالاچيلي با 3 نفر ديگر همسفر ما هستند.
با رسيدن بر روي گردنه ، هوا کاملاَ خراب است و چشمها عاجز از ديدن ده شيرين آباد است . مسير مستقيم از گردنه به سمت افراتخته مي رود و شيرين آباد در جهت شمال قرار دارد ولي به دليل وجود کوههاي صخره اي و پرتگاه ناچاراَ بايد مسيري طولاني را به سمت غرب رفته تا اين کوههاي صيقلي را دور بزنيم .
هنوز منطقه حالت جنگلي به خود نگرفته است و تقريباٌ هر چند متر يک درخت خود نمايي مي کند . در ميان راه مسيرهاي فرعي با نامهاي آرام چاله زوا ، فيک چشمه ، شريف کشته و ... نيز وجود دارد ولي ما همچنان مسير خود را به سمت غرب ادامه مي دهيم . در نهايت بعد از مدتي متوجه مي شويم که کوههاي صخره اي را دور زده ايم . در ميان مه مسير نهايي توسط راهنما (خان ) مشخص است و طبق راه مالرويي که وجود دارد مسير خود را به سمت شمال و شمال شرق منحرف مي کنيم .شب نزديك است و گروه يك جاي نه چندان مناسب اما رويايي را براي خواب در نظر مي گيرد . باران مي بارد و زولان (آن روزها فقير و متكي به تجهيزات نامرغوب دانشگاه ) براي در امان بودن از باران فقط يك پلاستيك دارد كه با اصول پارتيزاني از آن استفاده مي كند وسيله روشنايي يك فانوس و يك چراغ قوه قديمي است .صبح بعد از گذشتن از يک رودخانه نه چندان پر آب به يک آرا

0شريف كشته ) مي رسيم . چوپان آرام ادامه مسير را نشان ميدهد كه به سمت آرام و چشمه يخوم است .
هوا بهتر به نظر مي رسد . ابرها کنار رفته اند و ديد ما نسبت به منطقه باز شده است . حرکت خود را به سمت بالا ادامه مي دهيم و پس از طي کردن يک سربالايي و رسيدن به بالاي تپه منظره زيبايي چشم را مي نوازد . قله سبز پوش قلعه موران در شمال به همراه ده ميان رستاق و لباس سبزپوش آن و کمر بند خاکي رنگي که از ميان سبزيها تا ده شيرين آباد کشيده شده است . براي اولين بار در طول برنامه ده شيرين آباد مشخص ميشود .در مسير به چشمه سرد يخوم و چند اسب زيبا مي رسم و سپس دو خرس مغرور را مي بينيم كه از دست آدمي گريخته و به بالاترين نقطه رسيده اند. و اما چه كرده ايم ما انسانها با اين حيوانات وحشي .در نگاهشان تنفر از آدميزاد احساس مي شود و گروه از ديدن آن دو خرس پايكوبي مي كند .بعد از 1 ساعت كه البته كمي در مسير گم شديم(به دليل مه و اينكه اولين بار بود كه اين مسير را مي رفتيم )به منطقه زولان رسيديم ك هنام انگيزه بخش خود را بر پيشاني گروه حك مي كند. از تپه به سمت شمال پايين رفته ولي در پايين تپه به يک دوراهي مي رسيم .
راه اول به سمت دره و راه دوم به سمت غرب ارتفاع مي گيرد . با توجه به تجربيات قبلي در مورد جنگل و مسير دره که اکثراَ به آبشار منتهي مي شود تصميم مي گيريم که مسيري که بر روي يال غربي سوار مي شود را

انتخاب کنيم . بعد از چند دقيقه مسير روي يال هم ارتفاع کم کرده و به دره غربي مي رسد . ارتفاعات غربي منطقه در قسمتهاي بالايي صخره اي و صعود از آنها بسيار وقت گير و خطرناک به نظر مي رسد ولي قسمتهاي پاييني ، تپه اي و خاکي است .
مسير را ادامه داده و كمي جلوتر به سمت دره پيش مي رويم . بعد از مدتي به يک راه کوچک رسيده و در کف دره از رودخانه رد مي شويم . از آنجا ارتفاع خود را به سمت غرب زياد مي کنيم تا به روي يال غربي برسيم . در آنجا نيز مسافتي حدود 2 کيلومتر را به سمت غرب تراورس مي کنيم . در اينجا جنگل کاملاَ انبوه شده است و شناسايي مسير بسيار سخت . يکي از مسيرها ارتفاع گرفته و به سمت ارتفاعات غربي ما مي رود . مسير شرقي به سمت صخره هاي سمت شرق مي رود و غير قابل عبور است و مسير دره که به سمت شمال مي رود . با توجه به نقشه مسير دره درست به نظر مي رسد . در طول دره حرکت خود را ادامه داده و چيزي حدود 500 متر ارتفاع کم ميکنيم . در انتهاي دره به يک تنگه پر آب ميرسيم که توسط صخره هاي بلندي احاطه شده و غير قابل عبور به نظر مي رسد .

پس از 3 ساعت به منطقه گرگ زن مي رسيم و از آنجا 1 ساعت بعد به افرا تخته مي رسيم.با نيسان به علي آباد و از آنجا به آزاد شهر و شاهرود ميرسيم.

اعضاي زولان در اولين برنامه با نام زولان

خان – علي عجمي – برديا -حميد عليخاني – حميد سنندجي – علي ابراهيمي – محمد ارفع – رضا محمد طاهري – احسان طالبي- مهدي ميراب

چند نکته :

  • مناطق جنگلي فوق العاده زيبا هستند و در عين حال خطرناک . وجود حيوانات وحشي ، ديد کم در صورت وجود مه و ابر در منطقه ، مناطق صخره اي و صعب العبور که در جنگلها به وفور يافت مي شوند و تنگه ها و آبشارهاي بلند ، لزوم وجود يک برنامه ريزي دقيق را تاييد مي کند .
  • درست کردن آتش در جنگل براي دور کردن حيوانات وحشي کار مناسبي است ولي هيچ گاه خاموش کردن کامل آن را از ياد نبريد .
  • استفاده از امکانات مناسب جهت يابي مانند نقشه با اشل مناسب ، قطب نما و مخصوصاَ دستگاه جي پي اس مانع از سردرگمي شما در ميان جنگل شده و کمکي بزرگ براي انجام فعاليتهاي اينچنيني است .
  • پيمودن مسير بدون راهنما ، امروزه مورد توجه بسياري از کوهنوردان است . فقط بايد اين نکته را در نظر گرفت که گرفتن اطلاعات از محليها مي تواند کمک بزرگي باشد .


منطقه

مختصات جغرافيايي

ارتفاع

ابر

N – 36 – 42 – 30.38

E – 55 – 5 – 7.07

1717

گردنه ابر-افراتخته

N – 36 – 43 -40.86

E – 55- 2 -28.95

2034

شريف كشته

N – 36-44-7.92

E – 54-59-28.51

2083

آرام يخوم

N 36-44- 17.38

E 54-58 – 31.19

2395

زولان

N – 36 – 44 – 45

E – 54 – 55 – 23.38

2400

افرا تخته

N – 36 – 4 - 27.04

E 54 – 57 – 57.33

1568

جواد گیلکی

درود بر زولان و زولانی

جواد گیلکی از اعضای دوران ژوراسیک زولان پدر شد.او که پس از ازدواج(۲ سال پیش ) دیگر نتوانست در برنامه های زولان شرکت کند اکنون بار پدر بودن را هم به دوش می کشد.

به او و همسرش مهناز تبریک می گوییم و امیدواریم پسرش آرسام(اسم پدر بزرگ داریوش بزرگ) بتواند در مسیر کوه نوردی جای پدر را بگیرد و از هم اکنون او را یک زولانی می دانیم.

درود بر جواد گیلکی اولین زولانی پدراگر دوست داشتید به این زولانی قدیمی تبریک بفرستید

۰۹۱۲۳۷۳۹۱۸۵

جواد گیلکی

ولی دوستان جدید زولان آنچه زولان رو از همه تیمها جدا می كنه اینه كه اعضای زولان خودشونو وقف تیم میكنند و كسی كه برای تیم زحمت می كشه هیچ چشم داشتی از تیم و اعضاش نداره و به قول رضای عزیر كه من خیلی از صبور بودنش خوشم میاد باید اسم بردیا رو اول لیست زحمت كشای تیم نوشت.زولانی برای زولان كار می كنه چون به زولان عشق داره.همه چیزش زولانه.زولان فقط یك اسم نیست.زولان تمام لحظاتش خاطره است.زولان در تمام برنامه هاش عشق بوده خنده بوده پایكوبی بوده محبت بوده صفا بوده عیش و نوش بوده.و شاید خیلی ها در این 5 سال در زولان بودن كه داشتن جو gentelman بودن زولان رو خراب می كردن كه خیلی راحت از زولان خط خوردن.زولان نمی تونه افراد بی ظرفیت رو قبول كنه.زولان به تمام اعضاش وابسته است نه فقط به یك فرد.و خود اعضای زولان بیشتر از زولان به این تیم منحصر بفرد وابسته اند.من نمی تونم یك روز بدون زولان رو تجسم كنم.من برای هر كسی كه زیر پرچم زولانه می میرم.اگه زولان نبود دفتر خاطراتم تو این 5 سال سفید بود.هر شب میخوابم به امید یه شب رویایی دیگر با زولان.واما باید از محمد ارفع  یاد كنم كه از نخستینهای زولان بود از آغازینها.از دوره ژوراسیك زولان.اگرچه الان به علت اقامت در تهران با تیرگانه اما هنوز در تیرگان عزیز به عنوان یك زولانی قدیمی میشناسنش.

دل به زولان اگر زدی بزنو با زولان باش
یا هو ضامن آهو نفس هم زولانی کو

و البته این هم یک عکس از بچه های تیم کوهنوردی زلان است که در برنامه دماوند شرکتند این بار هم جای دوستان عزیز دیگرمان که در برنامۀ دماوند نیستند خالیست. اما درست تر این بود به جای اعضای تیم، از عبارت دوستان همیشگی استفاده می شد!

گوشه ای از عکسهای برنامۀ دماوند در بخش گالری عکسها موجود است!

این یک عکس از بچه های خیلی قدیمی تیم زلان است. بایستی از دوستان عزیز دیگرمان هم که در برنامۀ دماوند نبودند یاد کنیم.

آشوراده

  آشوراده، یا عاشوراده، آبادیی در منتهی‎الیه شبه‎جزیره میانکاله، در جنوب‎شرقی دریای مازندران با 1260 نفر جمعیت (مرکز آمار ایران، 15/47) و ْ54 و َ1 طول شرقی و ْ36 و َ55 عرض شمالی. آشوراده از دو جزءِ «آشور» (عاشور) که ظاهراً نام شخص، از نامهای رایج میان ترکمانان است و «آده» ترکی به معنی جزیره (جزیره آشور) فراهم آمده است. سیمای طبیعی: شبه‎جزیره میانکاله که آشوراده در انتهای آن جای دارد، احتمالاً بر روی آبرفتهای دلتایی رودخانه گوهرباران نکا پدید آمده است. جنس رسوبهای این شبه‎ جزیره بیشتر آهکی و ماسه‎های ریزدانه و بدون خاکهای رسی است و هرچه زمین به سوی انتهای شبه ‎جزیره یعنی به آشوراده پیش می‎رود، ماسه‎ ها کوچکتر می‎شود. چنین می‎نماید که وزش بادها، ذرّات ماسه‎ای ریز و آهکی را به سوی آشوراده رانده و دانه‎های درشت و کانیهای سنگین را در غرب میانکاله به جای گذاشته است. در نوشته‎ها و نقشه‎های جغرافیایی قدیم از چند جزیره در منتهی‎الیه شبه‎جزیره میانکاله سخن رفته که از نظر زمین‎شناسی ساختمانی همانند داشته است و با پایین رفتن تدریجی سطح آب دریای خزر، آن جزایر که آشوراده یکی از آنها بوده، به شبه‎جزیره میانکاله پیوسته است. 


برای دیدن متن کامل برروی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

سلام

چون امکان دسترسی من به قسمت تقویم ورزشی هنوز مهیا نشده لیست برنامه های اینده رو اینجا میگذارم.

برنامه های زلان در شهریور ماه

1

12،13 /6

آشوراده – بهشهر ( میانکاله)

میانکاله شبه جزیره ای رویایی است که از روستایی به همین نام در بهشهر تا جزیره آشوراده بندر ترکمن کشیده شده است.

این برنامه به سرپرستی خانم سمیه عدالتخواه ساعت 6 صبح پنج شنبه دوازدهم شهریور از عکاسی رخک شروع خواهد شد و تیم اگر خدا بخواهد جمعه شب به شاهرود برمیگردد. برای ثبت نام تا روز 3 شنبه دهم شهریور با آقای بردیا  تماس بگیرید.( از طریق ایمیل یا تلفن)هزینه احتمالی برنامه پانزده هزار تومان تخمین زده شده است.

2

26،27،28 /6

الموت - تنکابن

مشترک با تیم تیرگان برگذار میشود و احتمالا به یک برنامه دوروزه تبدیل خواهد شد

به امید دیدار

رابطه صبیعت و زیبایی

سلام

اول اینکه صعود به دماوند رو به همه زلانیها تبریک میگم ، امیدوارم زلان همیشه در اوج باشه و زلانی سرفراز.

چند وقتیه یک حسی رو تجربه کردم که شبیه راه رفتن روی ابرهاست.اما این خلسه نه ناشی از خستگی و خواب آلودگیه ، نه نتیجه تلقین و نه در اثر مصرف دارو یا مواد مخدر.اتفاقا میگن این خلسه یکی از علائم سلامتی جسم و روح انسانه . احتمالا میشه یک تعبیر علمی هم براش پیدا کرد ولی من دنبالش نیستم . این احساس آرامش و رضایت که تمام وجود من رو فرا گرفته ناشی از بودن توی طبیعت لایتناهی خداونده ، طبیعتی که او زیباترین ساخته هاش رو به نمایش گذاشته تا بشر بنی آدم توش احساس راحتی و آرامش کنه و کمی از درد دور بودن از اصلش رو به فراموشی بسپاره.

نوشته شده توسط رضا در 3/6/88