متاسفانه مصطفی سرپرست از قبل تعیین شده برنامه بدلیل پاره ای از مشکلات نتونست خودشو به برنامه برسونه ولی از روز قبلش تمامی مسیر رو از google earth برام مشخص کرد و گره های اصلی مسیر رو مختصاتشو تعیین و با پیاده کردن روی gps دیگه مشکلی از بابت مسیر نداشتیم البته حسین هم بعنوان راهنما نقششو به بهترین نحو انجام داد .

اولین بار بود با پدیده همراه میشدم طبق هماهنگی قبلی همه راس 11:30 محل مقرر حاضر بودند و راه افتادیم گروه پدیده در یک نگاه گروه بسیار جوان با روحیه بسیار شاد و همدل و هماهنگ بودند لحظه ای لبخندو شادی و سرور در کل برنامه سربالایی و سرپایینی  از لباشون جدا نشد سرود های دسته جمعی از نوحه و مولودی تا محمد نبودی ببینی ( دفاع مقدس ) تا حسنی تبل تنبلا و دختر مال مردم ای خدا ..... هرچی فکرشو کنی تو این برنامه خونده شد گاهی هم صدای دعا و تسبیح و زیارت از گوشه گروه شنیده میشد این تنوع در نوع خودش بسیار زیبا بود .

مسیرمون کاملا  معلوم بود باید آرام شریف کشته  و یخم  رو رد میکردیم و تا شب به ارام زلان میرسیدیم . هوا بسیار عالی بود و مناظر جنگل هوش از سرمون برده بود


ساعت 15:30 به آرام شریف کشته رسیدیم نهار رو خوردیم و ساعت 17 آرام یخم بودیم مسیرمونو ادامه دادیم . با اینکه حسین مسیر رو چشم بسته میرفت  در طول مسیر مصطفی هم  از تهران کاملا حمایتمون میکرد مختصات از روی GPS بین منو اون رد و بدل میشد و هر ساعت آمار دقیق میگرفت جا داره همینجا ازش یک تشکر اساسی کنم. در طول مسیر منظره های دیگه ای از جنگل ابر رو دیدیم .


 



چیزی به شب نمونده بود که باید مسیر مالرو به افرا تخته جدا میشدیم تا به آرام زلان برسیم آرام از روی خط الراس چون نگینی در دل جنگل در اون هوای  گرگ و میش میدرخشید چند صد متری به پایین رفتیم و ساعت تقریبا 20 بود که به آرام رسیدیم 


این مکان برای گروه زلان یاد آور خیلی چیزاست و اسم گروهمونو  برای اولین بار از همین آرام گرفتیم بهمین خاطر برامون مقدسه دوستی ها گم شدن ها خاطرات قدیمیرو تو دلش داره و در عین حال از تمامی آرام هایی که تو مسیر دیده بودیم قشنگتره 

گروه پدیده که میهماناشون تجهیزات کافی نداشتن تو آرام مستقر شدند و ما هم در ایوان زلان چادر نصب کردیم 

تمام شب همراه با پدیده با جشن و پایکوبی گذشت و در این بین با احسان و حسین به بررسی مسائل مهم زلان پرداختیم و خاطرات مرور کردیم .

صبح ساعت 9:30 از آرام حرکت کردیم و کمتر از 4 ساعت به ابتدای جاده خاکی جنگلی رسیدیم رسیدیم 

به جاده خاکی ماشین روی جنگلی که رسیدیم دیدیم یک وانت مزدا تا سینه تو گل فرو رفته رانندش  با دیدن جمعیتمون کلی خوشحال شدن و طلب کمک کردند بچه ها همه کوله در آوردندو بررسی های کارشناسی شروع شد هر کی یه چیز میگفت باز یه هول میدادیم ماشین و تکون نمیخورد باز دوباره 5 دقیقه همه نظر میداند باز دوباره همون کار قبلیو انجام میدادیم تا اینکه به راننده گفتم میاریمت بیرون به شرطی که بچه هامونو تا روستا که هنوز خیلی راه مونده بود برسونی اونم قبول کرد اینطوری شد که هول بعدی ماشین از جا کنده شد و همه خوشحال شدند 

پدیده ای ها که تو خستگی هم دست از آواز و سرود خوندن بر نمیداشتن سوار وانت با شادی دو چندان جنگل رو رو سرشون گذاشته بودند 

هماهنگ کرده بودند با رسیدن به روستا دو ساعتی رو در یک ویلا استراحت کنیم تقریبا ساعت 15 بود که به روستا رسیدیم دو ساعتی استراحت کردیم

روستای زیبای افراتخته با منظره ای از قله قلعه موران 

دوست داشتیم نگرانیمونو بابت تخریب این جنگل زیبا با همه بخصوص محلی ها یه جوری در میون بذاریم و بعنوان یک گروه کوهنوردی بهمه بگیم بابا دست بردارید چی از جون این همه زیبایی می خواید نکنه براتون تکراری شده 

آره آقای مسئولی که برا خودت مصوبه میذاری پاشو یه بار با ما بیا جنگل ابر فکر کنم نظرت برگرده هیشکی دوس نداره    صدای قشنگ انواع پرنده هارو با  صدای اگزوزموتورو ماشین  عوض کنه  پاشو بیا یه بار با ما بریم جنگل ابر ................


ساعت 17 نیسان مارو تا علی آباد رسوند ازونجا هم با مینی بوس از جاده اولنگ به سمت شاهرود حرکت کردیم .

تمام این برنامه به یاد همه زلانی ها بودیم 

جای همتون خالی بود 

به امید دیدار در برنامه های بعدی